مروری بر سینمای چین

مروری بر سینمای چین
دولت فعلی چین سال هاست که دیگر کمونیست نیست، هرچند نام آن را به طور تزئینی همچنان برای خودش نگاه داشته است.

به گزارش فرهنگ بنیان، دولت فعلی چین سال هاست که دیگر کمونیست نیست، هرچند نام آن را به طور تزئینی همچنان برای خودش نگاه داشته است. چین وقتی که کمونیستی بود، با هنرمندان خودش برخوردهای مهربانانه ای نداشت و بسیاری از آن ها را به سرزمین های مجاور فراری داد. در آن دوره جزیره هنگ کنگ که یک دولت شهر نیمه مستقل بود و تا چند سال پیش که اجاره 99 ساله آن به انگلستان تمام نشده بود، پاتوق سینماگرانی شد که در چین نمی توانستند فعالیت کنند.

جکی چان، جت لی، سامو هونگ و کهکشانی از ستاره های سینمای رزمی که اتفاقاً اکثر داستان های شان در چین روایت می شد، همه در هنگ کنگ فیلم ها را می ساختند. دولت چین چند سال قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بی اینکه عنوان کمونیسم را از پیشوند سیاسی-جغرافیایی این کشور و تارک قانون اساسی آن پاک کند، عملاً به سمت اقتصاد آزاد رفت. یکی، دو سال بعد، شوروی هم فروپاشید و جهان وارد دوره تک قطبی شد. حالا فقط آمریکا مانده بود و آمریکا ابرقدرتی نبود که فقط با ابزار نظامی در کشورهای دیگر اعمال نفوذ کند.

«اقتصاد، فرهنگ و اسلحه»؛ این مثلثی بود که ایالات متحده از اضلاع آن به عنوان ابزار نفوذ و اعمال قدرت استفاده می کرد و وقتی که جنگ سرد به پایان رسید و رقبای سوسیالیست، دیگر در صحنه نبودند؛ جهان به پهنه ترکتازی آمریکایی ها در عرصه هنر تبدیل شد. مهم ترین هنر آمریکایی ها سینماست.

هالیوود پیش از فروپاشی بلوک شرق هم یک غول تمام عیار بود؛ اما از آن روز به بعد، صحنه برایش خالی از رقیب شد و در چند سال وضع به جایی رسید که یک روز اعلام شد 95 درصد فروش فیلم ها در سینماهای دنیا متعلق به آثار آمریکایی هستند. این درحالی بود که اگر از پنج درصد باقیمانده هم سینمای هندوستان حذف می شد، برای باقی کشورهای دنیا هیچ سهم قابل توجهی نمی ماند.

اما روال بر همین منوال نماند و کم کم سینمای آمریکا هم رقبای جدید و تازه نفسی پیدا کرد. کمونیسم چین هیچ وقت سینمای قابل توجهی به وجود نیاورد، هرچند کمونیسم شوروی صاحب یک سینمای (عمدتا روشنفکری) مهم بود. تا ابد تمام دانشجویان سینما، حتی کسانی که ابتدایی ترین آموزش ها را درباره این هنر می بینند، باید به اسم آیزن اشتاین هم بربخورند که فصل مهمی از تاریخ تدوین سینمایی را رقم زد.

او تجلی کاملی از ایدئولوژی شوروی در سینما بود و سینمای مهمی هم خلق کرد. اما چین مائوئیستی نمی دانست که با هنر چه کند و آن را تاراند. با این حال، چشمه هنر چینی در این سال ها خشک نشد و هنگ کنگ به مثابه باغچه ای در آمد که نمونه گیاهان یک بیشه بزرگ را برای منقرض نشدن در خودش زنده نگه داشته بود. بازگشت هنگ کنگ به دامان چین، همزمان شد با قرار گرفتن این سرزمین کهن در سرازیری سرمایه داری و هنرمندان تبعیدی به نور چشمی های سیستم جدید تبدیل شدند.

در سال های اخیر نه تنها شوروی از هم پاشید و سینمای روسیه هم فشل شد، بلکه سینماهای اروپا، ژاپن و کشورهای سوسیالیستی هم به شدت ضعیف شدند و در عوض چین، تایوان، ترکیه و کشورهایی از این دست در این زمینه رشد کردند و سینمای هندوستان که تا پیش از آن به شدت مورد تمسخر بود، شأن و منزلت بالاتری پیدا کرد. جشنواره های هنری اروپا مثل کن، ونیز، برلین، لوکارنو و... مرتب رونق شان را در برابر جشن آکادمی اسکار یا اگر کلمات دقیق تر باشند، در برابر گیشه از دست دادند و ستاره های بالیوود روی فرش قرمز کن، میان چکاچک دوربین عکاسان، برای لبخند منتقدان سینمایی دست تکان دادند و هنرپیشه های هالیوود، رئیس هیات داوران همان فستیوال شدند.

سینمای هنری و اصطلاحاً ضدجریان که با یک تجربه گرایی رادیکال، روزگاری در برابر هالیوود قد بر می افراشت، امروز نفسش بند آمده بود و پیش پای غول بچه های تجاری سپر می انداخت. اما هالیوود آنچنان هم که در ابتدا تصور می شد، خوش شانس نبود. در همان زمینی که هالیوود بازی می کرد، رفته رفته رقبای جدیدی برایش پیدا شد که تمام ظرفیت های مغفول مانده تجاری، توسط سینمای آمریکا را زنده کردند و ذائقه مخاطب را از انحصار ذائقه آفرینآن هالیوود درآوردند. بزرگ ترین رقیب هالیوود در این دوره سینمای چین بود؛ همچنان که بزرگ ترین رقیب هژمونی اقتصادی آمریکا در جهان هم چین است.

چینی ها در این چند سال روش های جالبی را برای قد علم کردن در برابر سینمای آمریکا به کار بستند که یکسره از روش های اروپایی و امثال آن ها سری سوا داشتند. فستیوال های هنری اروپا، روزگاری با این مدعا ایجاد شدند که قرار است در برابر جریان اصلی سینمای تجاری که آمریکا شاخص آن بود، هرکدام آلترناتیو جدیدی به دنیا معرفی کنند. اما حالا در خود کشورهایی که برگزارکنندگان چنین مراسمی هستند، گیشه در تسخیر آمریکاست.

در گراندسینمای جشنواره لوکارنو برای فیلمی اکران ویژه ترتیب داده می شود که یک ماه بعد از اختتامیه جشنواره، همان فیلم را دوباره در همان جا اکران می کنند و در طول هفته فقط دو بلیت می فروشد. دیگر باید دوگانه سینمای آمریکا و سینمای اروپا را کم کم فراموش کرد. وقتی بروس لی «اژدها وارد می شود» را ساخت، هالیوودی ها از بابت پیدا شدن یک رقیب جدی برای جیمز باند که می توانست ذائقه مخاطب را عوض کند و بازی را به زمینی ببرد (ورزش های رزمی) که آمریکایی ها در آن نمی توانستند دست برتر را داشته باشند، اظهار نگرانی کردند. کابوس سال های دور سیاستگذارانی که در آن روزگار از چنین بابتی برای هالیوود نگران بودند، امروز در حال محقق شدن است و چنانکه از تماشای گاه و بیگاه نام های چینی بین پرفروش های هفتگی باکس آفیس جهان برمی آید یا با مرور و رصد نام کارگردان های سینمای آمریکا به چشم می خورد که بسیارشان چینی هستند و همین طور مخاطبان میلیاردی چین که حتی سینمای خود آمریکا را ناچار می کند تا مطابق طبع و پسند چشم بادامی ها فیلم بسازد، معلوم است که کم کم و در مقام واقعیت، اژدها وارد میدان مبارزه شده است.

سینمای هنگ کنگ تا چند سال بعد از پایان جنگ سرد، همچنان سر پا بود و در اواسط دهه 90 میلادی بیشتر از یک میلیارد دلار فروش داشت. اما این روند کم کم رو به افول گذاشت و در سال 2004 به 57 میلیون دلار سقوط کرد. فعالان صنعت سینما در این کشور، بیشتر قاچاق دی وی دی و نوارهای ویدئویی و همین طور افزایش دانلود فیلم ها از اینترنت را به عنوان اصلی ترین دلایل کاهش شدید سودآوری سینما ارزیابی کردند اما ماجرا فقط همین نبود.